می گوید: موضوع رسوخ تفکر سوسیالیستی نیست. این حکم تاریخی بشر است. اگر حرف تاریخی بشر نبود که این همه مورد استقبال قرار نمی گرفت.
می گویم: قبول دارم که مورد توجه مردم قرار گرفته ولی خب در مقابل چه وضعی چنین اقبالی صورت گرفت و چرا این روزها خیلی حرفی از سوسیالیسم نیست. این حرفها مربوط به غرب و جامعه غربی ست نه جامعه ایرانی.
می گوید: جامعه ایرانی دچار عقب ماندگی بوده و گرنه ما در تاریخ مفاهیم سوسیالیستی کم نداریم. تاریخ و ادبیات قرن های اخیر عبارت های سوسیالیستی زیاد دارد.
می گویم: اگر منظور عدالت است که از ابتدای خلقت بشر به دنبال آن است.
می گوید: خب ما هم برای همین به سیر تاریخی بشر و بازگشت به کمون اول اشاره داریم. ولی نفوذ مفاهیم سوسیالیستی در تاریخ و ادبیات ما بیشتر از این حرفهاست.
می گویم: اگر شما یک نمونه برای من بیاورید که بشود آن را به سوسیالیسم نسبت داد، می پذیرم.
می گوید: همین شعر هاتف اصفهانی که می گوید "بنازم به بزم محبت که آنجا/گدایی به شاهی مقابل نشیند". نشان دهنده رسوخ تفکر سوسیالیسم است.
می گویم: کجای این شعر سوسیالیستی ست؟
می گوید: همین که گدا به شاه مقابل می نشیند همان برابری مطلوب و جامعه بی طبقه است. اصلا از همین جا صاحب قدرت با پرولتاریا پیوند می خورد و بورژوازی به کلی حذف می شود.
می گویم: اولا این شعر طبیب اصفهانی ست نه هاتف. ثانیا این مربوط به دوره نادرشاه است که در حدود نیمه قرن هجدهم است. آن زمان اصلا بحث بورژوازی مانند قرن نوزده مطرح نبود چون تازه اروپا داشت صنعتی می شد. ثالثا گیرم که اصلا از همان زمان سوسیالیسم وجود داشت، چه ربطی به جامعه وقت ایران دارد که بیشتر به جامعه فئودالی قبل از مدرنیته در اروپا شباهت دارد؟ در ایران که بورژوازی قدرت نداشت.
می گوید: ولی رعایت حقوق مردم و تکیه بر اصول دموکراسی را می توان از این شعر دریافت. مهم این است که جامعه آرمانی را جامعه بی طبقه توصیف می کند.
می گویم: اگر جامعه بی طبقه است پس چرا به شاه و گدا رسمیت داد؟
می گوید: این تفکیک برای شناخت است. شاعر می گوید به این بزم می نازم. یعنی دوران پس از تضاد دیالکتیک را توصیف می کند. حالا دیگر سنتز شده و شاه و گدا کنار هم می نشینند.
می گویم: اگر مبنا بر تضاد دیالکتیک باشد، که نباید شاه و گدایی در کار باشد که بخواهند مقابل نشینند.
می گوید: همین کلمه "مقابل" نشانه تقابل و تضاد دیالکتیک است که پس از آن شاه به زیر کشیده می شود و در مقابل گدا یا پرولتاریا می نشیند و بازخواست می شود.
می گویم: فکر کنم خیلی روی این شعر غور کردی. به نظرم بیش از این ادامه ندهیم.
می گوید: یعنی من مزخرف می گویم؟
می گویم: نه بابا چرا حرف توی دهن آدم می گذاری؟ ولی به نظرم از این یک بیت شعر داری انترناسیونالیسم اول را بیرون می کشی. اگر اینجور باشد به جای مارکسیسم باید به سراغ طبیبیسم برویم.
می گوید: نه واقعا منکر این می شوی که مفهوم سوسیالیستی در این شعر هست و این سیر خطی بشر به سمت جامعه بی طبقه را فریاد می زند؟
می گویم: راستش نمی دانم.
می گوید: اصلا تو چطور این بیت را تفسیر می کنی؟
می گویم: از نظر من این شعر تضاد دیالکتیک و قیام پرولتاریا علیه سرمایه سالاری را نشان نمی دهد. به نظرم مهمترین واژه را نادیده گرفته ای و آن "محبت" است. به نظر من این بیت نمایانگر مکتبی است که چیزی جز محبت نیست.
برچسبها:
محبت,
سوسیالیسم,
سیاسی,
طبیب اصفهانی