دلم تنگ است.برای آفتابی شدن.احساس می کنم جامانده ام....نه من اهلش نیستم .اما نمی دانم چرا اینقدر دلم تنگ می شود.دلم برای خودم تنگ است.دیوار سرد سکوت دارد نم می کشد.استخوانهایم درد می کند.تلخ است.
دیشب به ذهنم رسید قید همه چی را بزنم.حتی قید قیدها را هم بزنم.بروم برای خودم.خود را برسانم به جایی که آفتابش دلم را گرم می کند.می خواهم آفتابی بشوم.آفتابی نیستم اما ... موش کور هم باید روزی آفتابی شود.
دلم تنگ است برای آفتابی شدن!

برچسبها:
دل نوشته,
دل تنگی
به قلم احمد سیفی در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 1:10
|
یا لَیتنی کنتُ مَعَک!

پی نوشت: هنیئاً لَک الجنّه !
برچسبها:
شهید,
تسلیت
به قلم احمد سیفی در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 20:2
|
می گویند اگر می خواهی در راهی قدم برداری باید برای خود الگویی انتخاب کنی.کسی را که راه را رفته باشد و یا در راه باشد.همیشه سوالی که ذهن ما را به خود مشغول می دارد این است که آیا ما جنبش دانشجویی هستیم؟ آیا صرف اجتماع چند نفر که در دانشگاه در حال تحصیل هستند و برای مسائل فرهنگی تلاش می کنند را می توان جنبش دانشجویی نامید؟جنبش دانشجویی چیست؟
نگاهی به گذشته فضای دانشجویی نشان می دهد که اثر گذاری فضای مملو از اندیشه که ویژگی دانشجو است، بهترین تعریف را از مفهومی به نام جنبش دانشجویی نشان می دهد.جنبش داانشجویی یعنی مجموعه ای از انسان های جوان و صاحب اندیشه برای اثر گذاری مثبت در جامعه گرد هم جمع شوند.آیا امروز بسیج دانشجویی ، تشکلات و سایر بخش ها در دانشگاه اینگونه اند؟ آیا دانشگاه امروز مبدا همه تحولات است؟ آیا این اندیشه پویاست که خط اصلی جامعه را تعیین می کند؟
ما امروز در راهی قرار داریم که یک بار طی شده است و نتایج ارزشمند و بزرگی برای تاریخ رقم زده است.تجربه انقلاب اسلامی ایران.اما اکنون شاهد آن پویایی نیستیم.اکنون نیازمند نگاه به گذشته و شناخت الگوهای به مقصد رسیده ایم.
در میان افرادی که در جنبش های دانشجویی گذشته نه تنها بر جامعه خود بلکه بر جهان اثر گذاشته اند نام سید محمدحسین علم الهدی جلوه ای خاص دارد.ویژگی بارز این شهید بزرگوار که ما را وا می دارد ،او را الگو قرار دهیم؛ مشی متفکرانه اوست.علم الهدی خوب می اندیشد و موشکافانه بررسی میکند.قبل از آنکه وارد دانشگاه شود تفسیر قرآن می گوید.انس با قرآن و نهج البلاغه دارد.
مهمترین ویژگی علم الهدی این است که میشناسید و می شناساند.متفکر بودن او سبب می شود که او تا راهی را نشناخت در آن گام نمی نهد و آنگاه که شناخت از اصول آن صیانت می کند.علم الهدی این دانشجوی پیرو خط امام وقتی با اندیشه امام آشنا می شود و آن را مطابق قرآن می یابد خود را به سیل خروشان انقلاب می رساند و انقلاب می کند.وقتی ندای رهبر را می شنود دست از پا نمی شناسد و برای عمل به فرمان رهبر به جبهه می شتابد.ناراحت نیست که الان چه بر سرش خواهد آمد.عافیت طلب نیست.منفعت خویش را در سعادت بشریت می بیند ودر راه حق.نه در خواسته های شخصی خود.
آن چیز که امروز جامعه دانشگاهی ما بدان نیاز دارد سید حسین علم الهدی است.سید حسین علم الهدی خونی است در رگهای جنبش دانشجویی.اگر رخوت و رکود امروز دانشجوی مسلمان را در برگرفته یا آنها را در مستی خود سرگردان کرده است ، تنها از این باب است که دانشجو با وظایف خود آشنا نیست.از آنچه که می کند شناخت ندارد و صرفا در روزمرگی غرق شده است.
اما سید حسین علم الهدی می داند در هر لحظه وظیفه اش چیست.چه وقت باید مبارزه کند؟ چه وقت درس بخواند؟ چه وقت قرآن را تفسیر کند و چه وقت بجنگد و جانش را فدای اسلام نماید.ندای علم الهدی امروز هم به گوش می رسد که به هوش باشید.بدانید برای چه آمده اید و چه وظیفه ای دارید.
اگر امروز بدنه دانشجویی نمی داند و نمیتواند خواسته رهبرش را عملی نماید یعنی از توانایی و وظیغه اش با خبر نیست.اکنون وقت این است که بجنگیم.اکنون نیازمند علم الهداییم.اکنون همه باید سید حسین علم الهدی باشیم.

پی نوشت:
به مناسبت ۱۶ دی ماه روز بزرگداشت شهدای دانشجو و سالروز شهادت سید محمد حسین علم الهدی
برچسبها:
علم الهدی,
جنبش دانشجویی,
وظیفه ما,
16 دی
به قلم احمد سیفی در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 21:48
|
دوست قدیمی سلام
کمی در مورد اصلاح طلبان داری با کینه حرف میزنی
همان امامی که جنابعالی از ایشان حرف میزنید طرفدار اصلاحات بودند که در برابر خفقان زمان خود قیام کرد.
پس معنای حقیقی اصلاحات را زیر سوال نبر و نام مقدس اصلاحات را با نام انحراف یکی نکن؛ زیرا پیامبر اسلام (ص) هم اصلاح طلب بودند.
نباید اشتباهات شخصی یکی دو نفر وابسته به یک حزب را به پای تمامی افراد آن حزب نوشت.
همه احزاب دارای اشتباهاتی هستند.
در ضمن مشایی با حزب موافق نظر شما به اینجا رسید ولی نمی توان گفت که تمام این حزب دچار انحراف است.
سلام دوست عزیز
بنده جریان موسوم به اصلاحات رو مد نظر دارم.اینجا داره مغالطه اشتراک لفظ صورت میگیره.من با مفهوم اصلاحات مشکلی ندارم اما این جریان که بهتره بهش بگیم تجدید نظر طلب تا اصلاح طلب، آیا در راستای این مفهوم حرکت کرد؟اصلاحات یعنی تغییر روبنا ها برای حفظ ساختار ها اما کاری که غالب اصلاح طلبان(نه یکی دو نفر) انجام دادن حمله به ساختار ها بود.من چطور بی تفاوت باشم؟
اگر دوست شما خطایی کنه و شما ازش حمایت نکنی ولی ابراز بیزاری از حرکتش نکنی ، من باید چه فکری درباره شما بکنم؟ ضمنا کار رو اینقدر کوچک نکنید! یکی دو نفر؟ یادتون رفته احزاب کثیری غیر از "یکی دو" حزب داشتن ایران رو به سمت فروپاشی می بردن؟
من هیچ حزبی رو قبول ندارم.نظری هم ندارم.من نظرم منطبق بر اصل نظام یعنی ولایته.باید باشه.اگه نباشه یعنی انحراف.جریان مشایی هم چون از دور خارج شد بهش میگن منحرف.ما حزبی فکر نمیکنیم.ما وابسته به احزاب نیستیم.وابسته به افراد هم نیستیم.وابسته به افکاریم.جریان انحراف مثل دندون کرم خورده ست.کسی بخاطر کندن دندون کرم خورده مورد سرزنش قرار نمیگیره.بله منحرفین از دل به قول شما حزب موافق نظر ما بیرون اومدن ولی ببین با کی ائتلاف کردن؟ کیا براشون کف زدن؟ مبانی فکریشون به کیا نزدیک تره؟
جریانی که اسم خودشو بذاره اصلاحات که واقعا اصلاحاتی نمیشه.باید عملکرد رو دید.
و هنگامی که به آنها گفته می شود در زمین فساد نکنید می گویند ما اصلاح طلبیم(11 بقره)
امیدوارم همچنان حرف حق بزنی.
یاحق
به قلم احمد سیفی در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 18:14
|
چه کار کنی و چه نکنی؛ چه حرف بزنی و چه عمل کنی؛ چه در راه باشی و چه در گوشه ای نظاره گر باشی؛ چه مهربان باشی و چه تند؛ چه همراه باشی و چه مخالف ؛ فرقی نمی کند همیشه انگشت ها به سمت توست.هرکس خطا می کند تو باید جواب دهی.هر کس گریه می کند تو باید اشکش را پاک کنی.تازه متهم می شوی که چرا اشکش را در آوردی و اگر خیلی خوش شانس باشی می گویند به تو چه ربطی دارد که چه کسی گریه میکند.هرکس دزدی می کند تو باید پاسخگو باشی.باید فحش و سیلی دیگران را بخوری و صدایت هم در نیاید.اگر هم صدایت دربیاید یا می گویند علیه اصول حرف زدی ، یا می گویند تو هم؟...
ما چه خوب باشیم و چه بد عمل کنیم همیشه متهمیم.متهم به غرور ، متهم به دیکتاتوری، متهم به خودخواهی، متهم به ضعف در مدیریت،متهم به ساده لوحی، متهم به وادادگی و عدم اقتدار ، متهم به حق کشی ، و متهم به...با این همه تناقض چه کنیم؟
خلاصه ما هرکاری بکنیم تحت نظریم.ناراحت نیستیم.کنایه ها را می فهمیم و دم بر نمی آوریم.جدا می شوند و سکوت می کنیم.نیش می زنند و سکوت می کنیم.پشت سرمان حرف می زنند و... بخشیدیم.دروغ می بافند و ما را کاری با اینها نیست.
ما تعهد کردیم که دلمان وسیع باشد.سعه صدر داشته باشیم.ما متعهدیم که دلمان دریا باشد و گوشهایمان بشنود و چشمانمان را ببندیم.ما متعهدیم که فقط فریاد را بر سر دشمن بکشیم.منتی هم بر کسی نداریم.اگر ما ناسزا نشنویم و جفا نبینیم پس چه کنیم؟
فقط باید سکوت کرد.ما تعهد کرده ایم! آری ؛ ما همیشه در مظان اتهامیم!
به قلم احمد سیفی در شنبه سوم دی 1390ساعت 14:28
|
بنا بر این بود که اتحادی شکل بگیرد که احزاب اصولگرا بتوانند به سیر خدمت خود به مردم و انقلاب ادامه دهند اما ظاهرا این داستان باید همیشه تکرار شود که رقیب ضعیف یعنی تشطط قوا در جبهه خودی.
هرچه بزرگان فریاد می زنند که اتحاد داشته باشید باز عده ای از این اتحاد فرار می کنند.فرار از این اتحاد انصافا به نفع جبهه اصولگرایی است یا به ضرر.چرا ما همیشه باید به خاطر اینکه عده ای از اجتهادشان کوتاه نمی آیند ، ضربه بخوریم؟ جالب اینجاست که 8+7 هم کوتاه نمی آید.با این اوصاف قطعا جریان انحرافی به 150 کرسی قطعی خود می رسد و ای بسا آنجا را هم که امید ندارد ، امیدوار شود.اصلاح طلبها که می خواستند انتخابات را تحریم کنند حالا به تکاپو افتاده اند و لیت می دهند و ائتلاف می کنند.دیگر کار به جایی رسیده که آن قدر از این اختلاف میان اصولگرایان خوشحالند که می گویند هرکس انتخابات را تحریم کند ضد انقلاب است!
جبهه پایداری و جبهه متحد جالب است نگاهی به روزنامه ها و سایت ها اصلاحاتی بزنند که چه شادی و سروری برپا کرده اند.مبادا مجلس پنجمی تکرار شود که حاصل آن دوم خردادی دیگر باشد.دوم خردادی دیگر این بار نه به نام اصلاحات بلکه به نام جریان مشاییون.
این آقایان هیچ دقت کرده اند که اگر داعیه انقلاب دارند و ادعا می کنند برای حفظ نظام احساس تکلیف کرده اند ، چقدر نظام از این جدل ها بهره مند یا متضرر می شود؟ائتلاف جریان انحرافی و اصلاح طلبان به پیروزی نزدیک تر است یا جبهه متحد جدا و جبهه پایداری جدا؟!
آخر اگر امثال لاریجانی و قالیباف و رضایی و باهنر و ... اگر خطایی هم کرده باشند آیا در دایره اصولگرایی و ولایت مداری قرار نمی گیرند؟ آیا می توانید ادعا کنید که شما هم همین اندازه مطیع امر رهبر هستید و یا می مانید؟ آیا فردا با خطای یکی از شماها جبهه پایداری کوچکتر نمی شود؟
شما را به خدا این قدر این مردم انقلابی بیچاره را آزار ندهید.چرا نباید یک انتخابات با آرامش داشته باشند. ای آقایان من اعلام خطر می کنم.با این تشططی که وجود دارد و با این اتحادی که بین منحرفین و شبه منحرفین و دوست داران منحرفین وجود دارد هیچ چاره ای نمی بینم جز اینکه بگویم:
جریان انحرافی ! جریان اصلاحات! به مجلس نهم خوش آمدید
به قلم احمد سیفی در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 22:5
|
| آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود |
شورش روز قیامت به جهان برپا بود |
| خصم چون دایره برگرد حرم شاه شهید |
در دل دایره چون نقطه ی پا برجا بود |
| جان به قربان قتیلی که به قربان گه دوست |
با لب تشنه روان می شد و خود دریا بود |
| تو مپندار که شاهنشه این درگه رزم |
در بیابان بلا بی مدد و تنها بود |
| انبیا و رُسُل و جن و ملایک هر یک |
جان به کف در بَرِ شه منتظر ایما بود |
| پرده پوشان نهان خانه ی ملک و ملکوت |
همه پروانه ی آن شمع جهان آرا بود |
| در همه مُلک بلانیست به جز ذکر حسین |
قاف تا قاف جهان، صوت همین عنقا بود |

پی نوشت:
السلام علیک أیها الخد التریب...
به قلم احمد سیفی در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:49
|
ای ز داغ تو روان خون دل از دیده حور
بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه صور
دیده ها، گو همه دریا شو و دریا، همه خون
که پس از قتل تو، منسوخ شد آیین سرور
تا جهان باشد و بوده است که داده است نشان؟
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور
سر بی تن که شنیده است به لب، آیه ی کهف؟
یا که دیده است به مشکوۀ تنور، آیه ی نور؟

پی نوشت:
السلام علیک أیها الشیب الخضیب...
به قلم احمد سیفی در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:38
|
نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست "عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد"
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده ی حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد
پی نوشت:
۱. یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟
۲. هر بیشه گمان مبر که خالی ست شاید که پلنگ خفته باشد
به قلم احمد سیفی در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 17:20
|
هی مرتب می گویند امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.اما من می گویم امریکا خیلی هم غلط می تواند بکند.اصلا هر غلطی دلش بخواهد می کند.تا امروز که علیه همین انقلاب ما تا می توانسته غلط کرده است.هی غلط پشت غلط.انگار اصلا کارش همین غلط کاری هاست.
اگر خواسته بود از طبس حمله کند ، غلط کرده.اگر کودتای نوژه می خواست بکند، غلط کرده.اگر جنگ تحمیلی را به راه انداخته ، غلط کرده.اگر تحریم اقتصادی کردند، غلط کردند.اگر 18 تیر براه انداختند، غلط کردند.اگر فتنه 88 می کنند ، غلط کردند.اصلا همه کارهاشان غلط است.بخدا من بهتر از آنان می توانم برنامه ریزی کنم .ادعایشان هم می شود.
تازه باز هم غلط می کنند. می خواهند انتخابات را زیر سوال ببرند؟غلط می کنند.می خواهند تحریم را بیشتر کنند؟ غلط می کنند.می خواهند فتنه راه بیندازند؟ غلط می کنند.می خواهند رهبری را تخریب کنند؟ غلط در غلط می کنند.می خواهند ایران را سرگرم سناریو های مختلف کنند؟غلط می کنند.می خواهند در دنیا ما را با قطعنامه آژانس منزوی کنند ، غلط می کنند.
خلاصه تا دلتان بخواهد غلط می کنند. هی مرتب می گویند امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.اما من می گویم امریکا خیلی هم غلط می تواند بکند.
به قلم احمد سیفی در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 18:28
|
می گوید: غلط می کنی ! می گویم: باشد هرچه تو میگویی درست.من دارم جای دیگر را می بینم.دارم آنچه که باید می کردم و کم کردم را دنبال می کنم.حقا کار گزاف و بیهوده ای نیست.چرا کسی مرا نمی فهمد؟ دارم می روم که بدرد بخورم.والله بالله من بدرد اینجا نمی خورم.
باور نداری از دومی بپرس.اصلا از او بپرس چرا دارد می رود.من هم که به کسی زور نمی کنم.تا هستم مستحکمم.ولی هر چه ادامه دار تر بشود به ضرر همه است.من نگاهم مقطعی نیست.دارم بعد را می بینم.شاید الان توفیقاتی باشد ولی هیچ کس به فردا فکر نمی کند.لنگان رفتن الان بهتر است یا باز ایستادن برای سالها؟!
بخدا برای خداست.من فقط از یک اقدام گذشته پشیمانم.آن را هم در تشخیص اشتباه کردم.اما حالا با هرکس مشورت می کنم همین را می گوید.
می روم تا ظهور کنم!
دعایم کن!
به قلم احمد سیفی در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 13:24
|
همیشه باید دستت پر باشه.با دست خالی که نمیشه کاری کرد.تو جنگ میگی دستمون خالی بود؟اتفاقا خیلی هم دستمون پر بود.دست خدا تو دستمون بود.همّت داشتیم.
امریکاییها خواستن با این سناریوی مسخره ترور سفیر عربستان ما رو به چالش بکشونن.ولی دیدی آقا چطور گذاشت تو کاسه شون؟ البته گفت که اینها دنبال هم میکنن ماجرا رو. گفت: ما صد سند از امریکا داریم که تو منطقه و ایران حمایت کرده از تروریسم.به این میگن دست پر.
یکی گفت تا قدرتمند نشدی ظهور نکن.یعنی تا دستت پر نشد ، داد نزن.گفتم اگه ظهور کردی و دیدی دستت خالیه و قدرتمند نیستی چی؟ گفت جا خالی بده!
حالا می خوام جا خالی بدم.دارم میرم تا دست پر برگردم.می خوام قدرتمند بشم تا ظهور کنم.به این میگن درک فرمایشات رهبری.می خوام ولایتی باشم، دست پُر!
پی نوشت:
سخن در اشتیاق ما و استغنای معشوق است چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
به قلم احمد سیفی در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 16:13
|
می ترسم برم و برگردم و همون باشم.می ترسم عادت باشه بریم و برگردیم و همون باشیم.اگه اینطور بمونیم حتما فردا روزی که صاحب الزمان ظهور کنه میشیم کوفی های دولت کریمه!
اینا رو به عزیزی گفته بودم.دو دلم ولی دارم دل می زنم به دریا.می ترسم یهو بگه شما که اونجا نشستی چیکار کردی؟ به وظیفه ت عمل کردی؟ اون وقته که هیچی ندارم برای گفتن.
اون عزیز گفت: تو که کم نذاشتی! این مال اوناست که کم میذارن.تو خیلی باشه از سر بی تجربگی خطا کردی.
گفتم: دوست ندارم اونی که آقام می خواد نباشم.
دارم حالا آماده می شم که برم.باید برم.
فردا صبح با امام خامنه ای دیدار داریم!

پی نوشت:
اللهم عرّفنی حُجتک فانّک إن لَم تُعرّفنی حُجتک ضَلَلتُ عن دینی!
به قلم احمد سیفی در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 19:40
|
مردم تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین انقلاب کرده اند؟ خوب خوش به حالشان!
امریکایی ها از خواب غفلت برخواسته اند و بعد از چهار پنج قرن دریافتند که نظام کاپیتالیستی نظام زورگویی است؟ خوب بروند حالش را ببرند!
یونان و اسپانیاو آلمان و انگلیس و برخی کشورهای اروپایی دارند به لرزه می افتند؟ خوب دندشان نرم می خواستند برده سرمایه داری نباشند.
تمام دنیا دارد برای حقیقت بال بال می زند؟ خوب من چکار کنم؟
من به فکر اینها نیستم.من باید بروم دنبال کار خودم.بر سر یارانه ها دعوا کنم.مجلس طرح نظارت بر خودش را مسکوت بگذارد.مشایی کار خودش را بکند.همه در فکر ۳۰۰۰میلیاردی باشند که چند نفر بالا کشیده اند.دانشگاه باید درگیر تفکیک جنسیتی باشد.عده ای شب نشینی ها و روزنشینی ها داشته باشند که بالاخره ۸ را با ۷ باید جمع بست یا با ۱.آن یکی می خواهد ببیند خط امام راست تر است یا خط رهبری! این یکی دارد پرونده آن یکی را افشا می کند.دراز گوش تروا هم که هیچ ندارد مگر اینکه سبزی ها را بخورد.این یکی دارد بازار خودش را داغ می کند و آن یکی تا تنور داغ است می خواهد نانش را بچسباند.اما...
هیچ کس به فکر آن کودک سومالیایی نیست که روز ها را با گرسنگی سر می کند.هیچ کس به فکر پسرکی نیست که به جای درس خواندن باید دریوزگی کند یا کفش مردم را واکس بزند.هیچ کس کاری ندارد که دختری انسانیت خود را به حراج بگذارد.هیچ کس به این نمی اندیشد که حقیقت چیست و برای بدست آوردن حقیقت چه باید کرد؟ حقیقت...
صدای مظلوم رهبر در گوش می پیچد اما هیچ کس نمی شنود.هیچ کس منتظر نیست!
ما کجای کاریم؟!
به قلم احمد سیفی در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 16:46
|