نوشتن کار خوبی ست

نوشتن کار خوبی ست. خیلی دوست دارم بنویسم. می نوشتم. حالا کمتر می نویسم. بیشتر از نوشتن خواندن را دوست دارم. البته برای فهمیدن و دانستن. اما مدتی ست دوست دارم قصه بنویسم. با هر داستانی که میبینم و می شنوم همراه می شوم. 

نوشتن کار خوبی ست. نوشتن مثل مادر شدن است. زایش از درون. پیدایش مخلوقی جدید که تو در خلقتش سهم داشته ای. سهم مادر در خلقت انسانی دیگر همان اندازه است که نویسنده در خلق یک متن سهم دارد. اصلا همه هنرها نوعی خلقت دارد. نقاشی که نقشی بر پرده می زند، بازیگری که نقشی خلق می کند و موزیسینی که نوایی جدید به اصوات هستی می افزاید.

نوشتن کار خوبی ست. می تواند هدف باشد. مغز آدم را از آکبند بودن در می آورد و تفکر را جریان می دهد. اصلا همین جریان تفکر است که آدمی را حرکت می دهد. آدم بی تفکر آدم افسرده و دل مرده است. برای همین است این روزها خیلی ها افسرده اند. چون ذهن شان جامد شده و دیگر زایشی ندارد.

نوشتن کار خوبی ست. من نمی خواهم افسرده باشم. نمی خواهم کلمات و مفهوم ها در مغزم خشک شوند. اما هنو خشک نشده اند. هنوز می ترسم وقتی سرم را کج می کنم کلمات از مغزم بیرون بریزند. حالا می خواهم بنویسم. قصه یا هرچیزی. از ننوشتن خسته شدم.


برچسب‌ها: نویسنده, نویسندگی, قصه, داستان



به قلم "هدهد" در شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۰ساعت 9:16  |