اثر
تاریخ چیز خیلی مهمی ست. یک جورهایی منشاء شناخت است. هویت است. اما متن تاریخ های نوشته شده کاستی هایی دارد. سرگذشت حاکمان و اهل قدرت را روایت می کند.
مدتی ست که دارم به این فکر می کنم که چرا در میان صفحات کتاب های تاریخ از آن کشاورزی که در دورترین روستای ساردنی تحت حکومت بیزانس زندگی می کرد حرفی زده نمی شود. یا چرا حرفی از آن آهنگری که در عصر اورنگ زیب در حاشیه کلکته به آهنگری می پرداخت نیست. و چرا آن گالش طبرستانی در عصر علویان را کسی نمی شناسد؟
اگر هم کسی آسیابان گنابادی را می شناسد، از آن روست که سرنوشتش به آخرین شاه دودمان ساسانی گره خورده و با ضربت او بر گردن یزدگرد سوم، ساسانیان برای همیشه منقرض شدند.
بله؛ تاریخ را ناظر به قدرت و سیاست نوشته اند. حتی تاریخ های عصر جدید را هم ناظر به قدرت و سیاست می نویسند. یعنی میلیون ها آدم جایی در تاریخ ندارند و تنها چندهزار نام است که می ماند؟ همان چندهزار نفری که سرنوشت این میلیون ها در کف آنهاست و گاهی به عدل و اغلب به ظلم بر حیات آنها اثر گذاشته اند؟
ادبیات البته نسبت به واقعیات، از تاریخ منصف تر است. گاهی در ادبیات از درویشی بغدادی هم سخن به میان می آید. یا از زن کارگر فقیری که در مونتروی زندگی می کرد هم، مخلوطی از واقعیت و تخیل می توان یافت. اما باز همه اینها در مقابل میلیون ها داستان زندگی که نه به ظاهر پند آموز است و نه آنقدر دراماتیک است که بتواند دستمایه چرخش قلم نویسنده باشد، هیچ است. میلیونها و بلکه میلیاردها آدم بودند و هستند که هیچ صفحه ای بخاطر آنها سیاه نشده و حتی در عصر جدید و با فناوری ارتباطات هم اثری از آنان دیده نمی شود.
اما همه اینها برای خود و اغلب برای تعدادی از نزدیکانشان آدمهای مهمی بودند. سالها زندگی کردند، بالیدند، با مشکلات حیات جنگیدند، ابزار مطامع کسانی شده اند، به کسانی خیانت کردند و به کسانی خدمت. این آدمها هم بر هم اثر گذاشته اند.
چه کسی می داند دامنه اثر آدمهای بزرگ و کوچک تا کجاست؟ شاید اثر اخم یک پدر رنجور که گاوهایش در آگسبورگ بر اثر طاعون مرده اند به فرزندش، سهمناک تر از تصمیم هیتلر برای بمباران لندن باشد. و چه کسی می تواند ادعا کند که اثری که یک نانوای برزیلی با نان رایگان دادن به یک دخترک گرسنه در ریودوژانیرو، بزرگتر از اثری که سقراط بر تاریخ تفکر بشر گذاشته، نیست؟
آدمهای عصر ما هم به دنبال اثر هستند. شاید آدمهای همه عصرها هم به دنبال اثرگذار بودن بودند. بی اینکه بدانند، بی آنکه بخواهند. اما همه آدمها اثرگذارند و شاید آدمی چیزی جز اثر نیست.
برچسبها: تاریخ, اثر, ادبیات, انسان







